۱/۲۷/۱۳۸۸

در گدار صبحگاه


با ياد سي امين سال استقرار جمهوري جنايت
در گدار صبحگاه
جنينها ذبح شدند
و روز در ازدحام خوف پلاسيد.
نسيم نكبت بر فصلهاي حسرت وزيد؛
سال پر از ناگفته هاي ما
در پاييز با شبهاي تنهايي اش
به خياباني با شعله‌هاي سركش دوزخي منتهي شد
و در بامداد تلخ به ساعتهاي يخ زده رسيد.


بر گذار روزها در گذرگاه
تيغهاي غيظ برحنجره هاي ناتمام بود
و زناني به تاراج رفتند
كه عليه حراج فصلهاي ناتمام
بر تداوم يادهاي سرخ
در خطة فراموشي شهادت دادند.
و در اين فصلهاي نانوشته بود
كه مرداني در ميدان فروخفتند
كه قصابان خونين چشم
در حسرت يك آهشان
كنده و ساطورهاي خود را شكسته بودند.
اندوه ما از لبهاي خونين گلها نبود
جانكاهي رنج ما از دعاي دغل
در مصب شب وزوز بود
تا رضا داده به تيرباران نيلوفر
بپذيريم زمين
آبريزگاه آيه هاي نحس آسمان است.
ما اما
در همان تاريكخانة خوف
دهانبند خونين را از لبهاي اسيري برداشتيم
كه آزادي نام داشت.

13فروردين88

۳ نظر:

مهرایران گفت...

برادر گرامی ام
حمید عزیز

با سلام.

تاریخ مندرج در ذیل شعر، ظاهرا در تایپ اشتباه شده است.

با ارادت و احترام
زهره

ناشناس گفت...

درود برشما کاظم مصطفوی عزیز!
راستی هم
"در گدار صبحگاه
جنينها ذبح شدند"
بنابراین باید گفت لعن ونفرین برپاکنندگان دارها. لعن ونفرین برمماشاتگران جلادان. لعن ونفرین برتماشاگران وسکوت کنندگان که
"رضا دادند به تيرباران نيلوفرها"

ناشناس گفت...

سلام دوست عزیز! آیا یادتان رفته است که شما هم به عنوان یک سازمان به این جمهوری جهل و جنایت رای مثبت دادید و به دیگران هم توصیه کردید که رای بدهند؟ حداقل اگر شما که آن زمان بسیار محبوب بودید رای نداده بودید شاید این گونه نمیشد .